بررسی مضامین و فنون نگارش یومیّات الحزن العادی اثر محمود درویش

بررسی مضامین و فنون نگارش یومیّات الحزن العادی اثر محمود درویش

1- مقدمه

شرح زندگانی ادیب به قلم خویش نوعی از آثار ادبی است که ادیبان و اهل علم و هنر بدان توجه نموده و متنی پدید آورده­اند که «خودنگاشت» نامیده شده است. (شمیسا، 1375 :259) «خود­نگاشت» معادل «Auto Biography» در انگلیسی است و در زبان عربی «السیره الذاتیّه» و یا «الترجمه الذاتیّه» را معادل «خودنگاشت» به کار می­برند. آن‌گونه‌ای از زندگی‌نامه و شاخه‌ای از متن نگارشی است و دربردارندۀ تاریخ و یا دوره‌ای از زندگی شخص به قلم خود اوست. (عبدالنور، 1979 :143)

«خودنگاشت» که نوعی شرح­حال و ذکر خاطرات و یادداشت‌های روزانه، نامه‌ها و رویدادهاست، اغلب از حوادث مهم و قابل‌توجه زندگی گذشتۀ نویسنده صحبت می­کند و معمولاً دوره‌ای طولانی را از زندگی­اش در برمی‌گیرد. (رستگار فسایی، 1380 :284)

1-1- بیان مسئله

ازآنجاکه خودنگاشت‌های عربی با قدمتی دیرپا پیشرفت­های فراوانی کرده و امروزه حائز ویژگی­هایی شایان توجه گشته­اند، از همین رو پرسش پژوهش حاضر در مورد مضامین موردتوجه محمود درویش و چگونگی بهره­مندی­اش از فنون شرح­حال­نویسی در «یومیّات الحزن العادی» مطرح می­گردد.

2-1- پیشینۀ تحقیق

در بیان پیشینۀ پژوهش می­توان از «فن السیره» اثر احسان عباس یاد کرد که در 1956 چاپ شد و نویسنده در آن به‌اختصار از پیشرفت خودنگاشت یادکرده است. ماهر حسن فهمی نیز در «السیره- تاریخ و فن» که 1970 انتشار یافت، به خودنگاشت پرداخته است. اثر ابراهیم عبدالدایم با عنوان «الترجمه الذاتیّه فی الادب العربی الحدیث» و کتاب عبدالعزیز شرف با عنوان «ادب السیره الذاتیّه» دو اثر برجستۀ دهۀ 90 به شمار می­آیند. قرن 21 نیز از توشه‌ی پژوهش در خودنگاشت تهی نمانده و عبدالقادر الشاوی ناقد ادبیات مغرب در اثرش با عنوان «الکتابه و الوجود» که در سال 2000 به چاپ رسید، به این فن پرداخته و تهانی عبدالفتاح شاکر نیز در «السیره الذاتیّه فی الادب العربی» که در 2002 منتشر شد، با رویکرد به آثار فدوی طوقان و جبرا ابراهیم جبرا و احسان عباس دربارۀ خودنگاشت سخن گفته و محمد الباردی در «عندما تتکلّم الذات– السیره الذاتیّه فی الادب العربی الحدیث» که در 2005 چاپ شد، به موضوع خودنگاشت همت گماشته است.

3-1- ضرورت و اهمیت تحقیق

نویسندۀ «یومیّات الحزن العادی» فعالیت ادبی خود را با سرودن شعر آغاز نمود و نخستین اشعارش در چهارده‌سالگی به چاپ رسید. سپس دو مجموعه اشعار «گنجشک‌های بی‌بال» و «برگ‌های زیتون» وی را در زمرۀ ادیبان برجستۀ فلسطین و جهان قراردادند. او پیش از بدرود حیات، بیش از سی مجموعه شعر به چاپ رساند و شعرهایش میان خوانندگان عرب و غیر عرب چنان شهرت و محبوبیتی یافت که اغلب صاحب‌نظران و اهالی قلم بدان­ها اعتناء نموده و مقالات بسیاری را در بررسی اشعارش منتشر نمودند.

محمود درویش آثار منثوری نیز دارد که کمتر بدان­ها توجه شده و «یومیّات الحزن العادی» در شمار آن آثار است. نویسنده در این کتاب، مهارت نگارشش را با استفاده از فنونی آشکار می­سازد که شایستۀ بررسی و تحلیل هستند تا دلیل ترجیح این شاعر چیره­دست و پرآوازه در انتخاب روش خودنگاشت، برای بیان شرح­حالش هویدا گردد.     

2- بحث و بررسی یومیّات الحزن العادی

2-1- معرفی کتاب

یومیّات الحزن العادی (روزشمار اندوه) اثر محمود درویش توسط دارالعوده بیروت در 1988 به چاپ رسید. سخن محمود درویش در یومیّات الحزن العادی با مقدمه­ای منتقدانه دربارۀ سیاست­های رژیم صهیونیستی در برابر شهروندان عرب­تبار فلسطین اشغالی آغاز شده و با شرح دلایل نپذیرفتن آن سیاست­ها توسط فلسطینیان ساکنِ مناطقِ اشغالی ادامه می­یابد. نویسنده آنگاه، سخنش را با تدارک فرازهایی دارای عنوان ادامه داده و با استفاده از ضمیر دوم‌شخص فردی را به روش انتزاع از خود بیرون کشیده و با وی به سخن می­نشیند تا رویدادهایی را که از سر گذرانده، بازگوید؛ اما او گاهی، با ضمیر اول‌شخص در مقام قهرمان رویداد و زمانی با ضمیر سوم شخص در مقام دانای کل، به روایت سرگذشتش    می­پردازد. به‌این‌ترتیب زاویۀ دید خوانندۀ سرگذشتش را از سه سو گسترش می­دهد. او در ذکر مکان، پهنۀ وسیعی را گسترده که شامل شهرها و روستاهای فلسطین اشغالی است و از مناطق مختلفی اعم از خشکی و دریا نام می­برد؛ اما در بیان رویدادهایی که از سر گذرانده به تعدادی از آن مناطق می­پردازد. محمود بسا پای از مرز وطن فرا نهاده و جغرافیای خودنگاشت را به کشورهای خاورمیانه کشیده و دامن سخن را تا اروپا می­گسترد.

نویسنده در بیان حوادثی که از سر گذرانده و یا تلخی آن را در کام فروبرده، ابتدا از «بروه» روستای زادگاهش یاد کرده و به  اشغال و نابودی­اش راه می­برد و به این وسیله پدیدۀ اشغالگری را رویداد اصلی سرگذشتش قرار داده و سپس به حوادث پیرامونی پرداخته و موضوعات اجتماعی و سیاسی موردنظرش را با مهارتی شگرف تحلیل می­کند.

او برای تعیین زمان حوادث سرگذشتش، سخن را از مدتی پیش از اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی در 1948 آغاز کرده و به جنگ­های اسرائیل با اعراب در دهۀ 50  و 60 راه می­برد و به‌این‌ترتیب، چنان‌که اغلب در روایتش بیان می­کند، حوادث زمانی را به درازای 20 سال و بلکه بیش از آن مدنظر قرار می­دهد. 

2-2- مضامین خودنگاشت محمود درویش

2-2-1- احساسِ تعلق به وطن

یکی از رویدادهای تلخعصر حاضرقضیۀتحت­الحمایه شدن فلسطین پس از جنگ جهانی اول بوده که در پی فروپاشی امپراطوری عثمانی عاید انگلستان گردید (شوفانی، 1998 :362) و آن کشور پس از 1918 طی 20 سال مقدمات یهودی­سازی فلسطین را فراهم آورد و با تأسیس ادارات صهیونیستی و مهاجرت یهودیان از اقصی نقاط عالم به فلسطین، کشور را تحت اشغال صهیونیست­ها وانهاد تا آن‌که کیان صهیونیستی در ماه مه 1948 اعلام موجودیت نمود. (ن.ک: مصالحه، 2001 :10)

این تاریخ مقارن با 7 سالگی نویسنده بوده و او از کودکی ضمن از سر گذراندن ایامی دشوار ناظر اشغال سرزمین خود گردید، از همین رو نخستین پدیدۀ شایع مردمش را بحران هویتی می­شمرد که درنتیجۀ تبدیل مشخصات فلسطینی به مشخصات اسرائیلی روی داد و اقلِ قلیل ساکنان فلسطینی که از پاک­سازی نژادی جان به­در بردند، ناخواسته تابعیت اسرائیل را پذیرفتند؛ اما پذیرش این تابعیت که بر اساس قهر و غلبه انجام گردید، منابع معیشت فلسطینیان را هر چه محدودتر ساخت و باعث سردرگمی مردمی گردید که کشورشان اشغال شد و منابع تأمین زندگی­شان به یغما رفت. پس ناگزیر در حلقۀ تلاش معاش برای حضیض زندگی قرار گرفتند و هویتی ناکارآمد در سرنوشت سیاسی یافتند. بااین‌حال نسل دوم فلسطینیان تحت اشغال چندان با کاستی احساس تعلق به آب‌وخاک روبرو نشدند، چنان‌که نویسنده می­گوید: «… کارشناسان اسرائیلی هنگامی‌که دیدند این نسل جدید، نسلی که تحت اشغال متولّد شده، بیشترین احساس را به تعلقات قومش و به نپذیرفتن کیان صهیونیستی دارد، حیرت کردند.» (درویش، 1988 :23)

او در ادامه از اشتیاق به وطن یاد کرده و می­گوید: «آن رؤیایی در واقعیت و  واقعیتی در رؤیاست. ما مشتاق بیابانی متروکه نیستیم؛ بلکه مشتاق بهشتیم. مشتاق تجربیات انسانی در وطنی هستیم که از آن ماست.» (همان:32) هرچند وی مدینۀ فاضله و شهری آرمانی را نمی­جوید؛ بلکه بهشتش وطن اشغال شده است که باید پس گرفته شود، از همین رو می­گوید:

«فرق میان بهشتِ گمشده در معنای مطلق و بهشتِ گمشده به معنای فلسطینی­اش عاری بودن از اشتیاق و تعلق روانی و قانونی به منطقۀ مورد کشمکش است. تا زمانی که کشمکش پابرجاست، بهشت گمشده نیست؛ بلکه اشغال شده و قابلِ باز پس­گیری است.» (همان:33)

2-2-2- حق ملیت

یکی از پندارهاییکهصهیونیست­ها بدان دامن زده و دستاویز خود در اشغال فلسطین قراردادند، آموزه­هایی است که به نام کتاب مقدس یهودیان منتشر ساختند تا بتوانند پس از تسلط بر فلسطین به کمک قوای قهریه و حذف فیزیکی و از بین بردن هویتِ مردمی که در آن زادوبوم زیسته­اند، زمینۀ انکارشان را فراهم آورند. نویسنده از همین رو می­گوید:

«زادوولد اشغالگران در سرزمین دیگران، هرگز برای آنان حقّ ملیت ایجاد نمی­کند. اما زادوولد ملّتی در سرزمین خویش، راز جاودانگی آن ملّت و حقّ مشروعش است. جداییِ اجباری از سرزمین­مان به سبب تبعید، غیر از کامل شدن وضع قهر و غلبه تغییر مهمی در نظام طبیعی اشیاء پدید نیاورده است. کامل شدن معادلۀ تولّد هم میسّر نمی‌شود، مگر که میان ملّت و سرزمین و حقیقت پیوند ایجاد گردد. تولّد دشمن اکنون، نتیجۀ پیوندِ اشغالگران و شمشیر و تورات است و ما در این وضعیت، از دگرگونی مفاهیم حقیقت بیمناک نیستیم.»(همان:34)

محمود آنگاه با ذکر خاطراتش از مشکلات زندگی در سرزمین اشغالی به روش ذیل یاد می­کند: 

موانع اداری؛ او از ایام مدرسه­ای سخن می­گوید که ثبت‌نامش به سبب قانون اشغالگران میسّر نشد. (ن.ک: همان:43)

محدودیت تردد؛ نویسنده ازمقررات تردد برای فلسطینیان ساکن مناطق اشغالی یاد کرده و به ترسیم حق پایمال‌شدۀ مردمی می­پردازد که مایملک­شان در سیطرۀ رژیم صهیونیستی قرار گرفته است. (ن.ک: همان:55)

کوچ دادن؛ یکی از عناوین کیان صهیونیستی برای فلسطینیانی که از بیم جان در هنگامۀ برپایی رژیم صهیونیستی در خارج از کشور بسر می­بردند، اصطلاح «حاضرِ غائب » بود و در همین راستا، قانون اشغالگران مقرر نموده بود تا آنان که در درگیری­های 1948 حضور نداشتند، تن به مهاجرت داده و یا خود را به مرگ بسپارند. (ن.ک: همان:41)

2-2-3-  حضور درمجموعۀ ملت‌ها

یکی از تلاش­های سردمداران کیان صهیونیستی تعریف مشکلات فلسطینیان در حدود مسائل داخلی اسرائیل است تا با استفاده از حق شناخته‌شدۀ سیادت ملّت­ها بر شؤون خود، بتوانند از مداخلۀ کلیۀ محافل بین­المللی در محکومیت اقدامات­شان علیه فلسطینیان جلوگیری کنند و بازگشت آوارگان فلسطینی را به سرزمین­شان نادیده انگارند. (ن.ک: مصالحه:84) بااین‌حال آن سیاست صهیونیست­ها به سبب آگاهی تدریجی مردم دنیا و بیداری نرم‌نرم وجدان جهانیان چندان موفق نبوده است. از همین رو نویسنده در بیان مشاهداتش در دهمین جشنوارۀ جوانان جهان که در برلین برگزار شد، از مراتب اعتناء شرکت­کنندگان به قضیۀ فلسطین سخن می­گوید:

«فلسطین برگه­ای در دستی که توسط دوستان به برلین رود، نیست. آن ازنظر روحی مستقل است و از درهای اصلی واردشده و نه از پنجره‌های مرموز، یا که داخل کیف دیپلمات­ها باشد. این مهم‌ترین پیروزی­ای است که جنبش ملّت مسلح فلسطین تحقق بخشید. حق اگر خود را با نیرو مجهز نکند، گفتگویی ذهنی است. این فرق حالت فلسطین در گردهمایی ورشو و حالت فلسطین در گردهمایی برلین است. ویتنام پرچم را در وجدان ملل تسلیم­مان کرد. آیا می­توانیم این بار سنگین را برداریم… .» (درویش:203)

2-2-4- حقوقِ متعارف شهروندی

صهیونیست­ها بر اساس قوانین دولت فلسطینی تحت حمایت انگلستان پس از جنگ جهانی اول و به مدد قوای قهریه و نیروهای نظامی مناطق وسیعی را در فلسطین به اشغال درآوردند و درنتیجه، مناطق کوچکی مانند؛ کرانۀ غربی، الجلیل، غزه و اریحا فلسطینی نشین باقی ماندند و مردم آن مناطق ناگزیر، در کشور خود، شناسنامه و مدارک هویت اسرائیلی گرفتند؛ اما آنان بر اساس سخنان نویسنده که خود یکی از فلسطینیان ساکن فلسطین اشغالی بود، از حقوق متعارف شهروندی برخوردار نبودند. از همین رو درویش مراتب نادیده گرفتن حقوق خود و سایر فلسطینیان ساکن اسرائیل را بیان داشته و از توهین و تحقیری که دامنگیرشان شده، یاد می­نماید. چنان‌که با اشاره به ناگزیر بودن از سکونت در منزلی   اجاره­ای، از اختلاف نژادی با مالک منزل یاد کرده و دربارۀ سرگردان ماندنش می­گوید:

«می­خواهی آپارتمانی اجاره کنی؟ ستون آگهی­های روزنامه­ها را می­خوانی و به‌سوی تلفن می­دوی: خانم … آگهی آپارتمان شما را خواندم، آیا می­توانم آن را ببینم؟ صدای خنده و خوشحالی­اش به گوش تو می­رسد و وجودت از امید مالامال می­شود: آپارتمان بی­نظیری است آقا! در کرمل است. بیایید و فورا رزروش کنید. یادت می­رود که بهای مکالمۀ تلفن را بپردازی و به‌سرعت پیش او می­روی، آن خانم از تو خوشش می­آید، با او در مورد شرایط پرداخت و تاریخ تحویل کلید به توافق می­رسی و زمانی که می­نشینی تا قرارداد را امضا کنی، برق از سرش می­پرد: شما عربید؟ عذر می­خواهم آقا!… فردا تماس بگیرید و حکایت هفته­ها تکرار می‌شود… .»(درویش: 97)

2-2-5- تابعیت فلسطینیان

اساس حکومت صهیونیست­ها در فلسطین اشغالی بر تهدید و ارعاب و تعقیب اعراب در مناطق اشغالی است. از همین رو بسا شهروندانی که متهم به کاری شده و محکوم می­گردند. محمود با اشاره به درخواستش برای پاسپورت به‌منظور سفر به خارج از کشور، به محرومیت فلسطینیانی از تابعیت اسرائیل راه‌یافته که در ایّام جنگ در فلسطین حضور نداشتند. از همین رو می­گوید:

«قصد داری به یونان سفر کنی؟ درخواست گذرنامه می­کنی، درمی­یابی که شهروند نیستی، چون پدرت و یا یکی از خویشاوندانت، در خلال جنگ فلسطین درحالی‌که تو کودکی بیش نبودی، فرار کردند و درمی­یابی که هر عربی که کشورش را در آن دوره ترک کرده و سپس پنهانی بدان برگشته از حق تابعیت محروم شده است … کارت را به خدا و قانون می­سپاری. موفّق به دریافت گواهی­ای می­شوی تا ثابت کنی که وجود داری و سرانجام اجازه عبور می­گیری. امّا از کجا عبور کنی؟ تو در حیفا هستی و فرودگاه نزدیک تل­آویو. از پلیس اجازۀ عبور را از حیفا به فرودگاه درخواست می­کنی که رد می­کند… راه عبورت را تغییر می­دهی و تصمیم می­گیری از طریق بندر حیفا سفر کنی، به این اعتبار که حق رسیدن به بندر را داری … بلیط می­خری و از قسمت کنترل گذرنامه، بهداشت و گمرک می­گذری و کسی سد راهت نمی­شود. امّا نزدیک کشتی دستگیرت می­کنند و تو را به دادگاه می­فرستند … در دادگاه باخبر می­شوی که بندر حیفا بخشی از کشور اسرائیل است و جزئی از شهر حیفا نیست، یادت می­اندازند که تو بیرون از حیفا، در هر منطقه‌ای از کشور اسرائیل، حضورت ممنوع و غیر­قانونی است و این بندر– قانوناً – خارج از شهر حیفا است و محکوم می­شوی … .» (همان:94)

2-2-6- مصادرۀ موجودیت شهروندان فلسطین

نویسنده از شهروندان بی­هویت کیان صهیونیستی که درصدد مصادرۀ موجودیت فلسطینیان برآمدند، یاد کرده و به علاقه­مندی نقاشی اسرائیلی برای حفظ دکوراسیون خانه­ای فلسطینی که رژیم صهیونیستی پس از راندن صاحبانش در اختیار وی نهاده، اشاره نموده و در سخن با مهاجر یهودی می­گوید:

«… تو از پناهندگی و آوارگی رهایی یافتی تا طرف دیگر را به کانون همان دایره برانی. معادله این‌گونه متضاد در می­آید. زمانی که خود را می­یابی و وجود مرا نادیده می­گیری و زمانی که به وجودم چنگ می­زنم، رابطۀ من و تو به درگیری و کشمکش تبدیل می­شود. نه ازآن‌رو که من به رهایی­ات و احتمال شرکتت در بودن اعتراض می­کنم؛ بلکه اعتراض من به هدف برآمده از روشی است که بودنت تجربه­اش می­کند.» (همان:61)

2-2-7- کشتار مردم و ویرانی روستاها

نظامیان صهیونیست از1948حداقل چهار جنگ معروف را به ترتیب در سال برپایی کیان صهیونیستی، 1956، 1967 و1973 برپا کردند (مصالحه:19) و نه‌تنها به اقتضای جنگ و درگیری، نیروهای  بسیاری را از نظامیان عرب از بین بردند؛ بلکه غیر­نظامیان فلسطینی فراوانی را به قتل رسانده­اند. ازجمله آن‌که آنان در اجرای فرمانی دال بر حکومت‌نظامی، گاهی تمام اعضای یک خانواده را کشتند. در همین راستا، نویسنده به کشتار دیریاسین اشاره می­کند که در 1948 صورت پذیرفت و اهالی روستا یا مورد هدف قرار گرفتند و یا خانه‌ها بر سر ساکنانش ویران گردید. (کناعنه، 1988 :5 ؛ جرار، 1994 :302) او آنگاه کشتار را در    زمره­ی تفریحات صهیونیست­ها برشمرده و می­گوید:

«واقعه­ی دیریاسین، یک ادّعای عربی نیست. این‌که از ملّتی بی‌سلاح بخواهی، بمیرد، مرزگذاری درستی برای مفهوم وطن نیست. این نه جنگ است و نه مبارزه، این‌یک قتل‌عام است و کسانی که اکنون می­گویند: فلسطینیان زمین‌های خود را فروختند و ماندن را در وطن خیانت می­دانند، اینان جنگ را سرگرمی و کوچ را سفر می­شمرند.» (درویش:54)

2-2-8- پایداری مردمی در برابر اشغالگری

با نگاهی به خودنگاشت محمود درویش، به قدرت تحلیل نویسنده و شناخت ابعاد گوناگون قضیۀ اشغال فلسطین راه‌یافته و درمی­یابیم که وی در ایفاد مفاهیمِ مقاومت مبرا از سطحی­نگری، از اصول و باورهای اعتقادی برخوردار بوده و پایداری را استراتژی موفق در برابر اشغالگران صهیونیست می­داند. از همین­رو از تنبیهی یاد می­کند که در اوان نوجوانی، پس از خواندن شعری حماسی و ضد ظلم و استعمار در جشن سالگرد برپایی کیان صهیونیستی متحمل گردید و سپس به روحیۀ مقاوم پدرش در برابر از دست دادن حداقل ممری خانواده اشاره می­نماید. (همان:45) او آنگاه از مقاومت روستائیان زادگاهش یاد کرده و به انتقام­جویی صهیونیست­ها در ویران کردن روستاهایی راه می­برد که مردمش در برابر اشغالگران پایداری کردند و به گفتگویی با یکی از نظامیان صهیونیست اشاره کرده و     می­گوید:

«… از من پرسید که تاکنون دربارۀ روستایی به نام بروه چیزی شنیده­ام؟ گفتم: نه، کجاست؟ گفت: آن را روی زمین نخواهی یافت، زیرا منفجرش کردیم و خاکش را از سنگ پالودیم، سپس همۀ زمین را زیرورو کردیم و زیر درختان پنهان نمودیم. گفتم: برای پوشاندن جنایت؟ تصحیح­گرانه علّت آورد: برای پوشاندن جنایت آن شهر نفرین‌شده. گفتم: جُرمش چه بود؟ گفت: در برابر ما مقاومت کرد… با ما جنگید. ما را به خسارت بزرگی دچار کرد، ما را مجبور کرد تا دوباره آنجا را تصرّف کنیم. بار اوّل، شبانگاهان، درحالی‌که مشغول خوردن شام بودیم، ناگهان کشاورزان آمدند و آن را از ما پس گرفتند. چگونه چنین توهینی را بپذیریم؟» (همان: 37)

او سپس در بیان ارزش مقاومت، سنگ تمام نهاده و از غزه به‌عنوان نمادی دیگر از پایداری فلسطینیان یاد کرده و مردم خویش را در آن خطه می­ستاید و می­گوید: «یگانه ارزشِ انسانِ تحت اشغال، میزان مقاومتش در برابر اشغال است. این همان تنها چالش آنجاست و غزّه به شناخت این ارزش جان­فرسای متعالی عادت کرده است… .» (همان:165)

2-3- فنون نگارش خودنگاشت محمود درویش

2-3-1- تاریخ ­نگاری

تاریخ سرگذشت یا سلسله اعمال و رویدادهای قابل‌ذکری است که به ترتیب زمان تنظیم‌شده باشند. متون تاریخی ما را با رخدادهای حیات اجتماعی، سیاسی، مذهبی، علمی و ادبی فرد، جامعه و مردم آشنا می­کند و میان نسل‌های مسلسل ارتباطِ معناداری حاکم می­سازد. (ن.ک: رزمجو، 1374 :231) درویش در روایت سرگذشتش بسا از سال­های مختلف یاد کرده و در آن تاریخ­ها، رویدادهایی را خاطرنشان می­سازد. او در رویکرد به فن تاریخ­نگاری برشی در عرض سال­های اشغالگری ایجاد کرده و رویدادهای متناوبی را که سرشت جنگ­طلبی رژیم صهیونیستی را افشا می­کند، خاطرنشان می­سازد. (ن.ک: درویش:189) نویسنده گاهی در بیان تاریخ رویدادی، تفصیل بیشتری به خرج داده و آماری ارائه می‌دهد. چنان‌که در سابقۀ حضور یهودیان در فلسطین می­گوید:

«اسرائیلی‌ها همین‌طور فتوایی حقوقی یافتند که می­گوید؛ اعراب زمین­های خود را فروختند. جای تأسف دارد که پوشش­های مشخصی از عرب­ها با این پوشش اسرائیلی تلفیق شدند. بی­آن‌که افراد این پوشش­های خبری در صدد فهم این باشند که یهودیان تا سال 1948 تنها حدود 6 درصد کل اراضی فلسطین را در اختیار داشتند.» (همان:42

نویسنده بسا در بیان رویدادهای گذشته از جزئیات تصمیمات صهیونیست­ها در حادثه­آفرینی یاد می­کند. چنان‌که در شرح کشتار فلسطینیان در کفرقاسم می­گوید: «شامگاه حملۀ سه قوا به مصر در 1956، سرلشگر شدمی سرگرد مالینکی را به مقرّ فرماندهی­اش فراخواند و وظایف واحد تحت نفوذش را به وی ابلاغ کرد… .» (همان:111)

قلم درویش سال‌ها را درمی­نوردد و حوادث را پشت سر می­نهد تا در بیان سرگذشتش از رویداد دو دهه پس از اشغال و ظلم اسرائیل بر شهروندان فلسطینی یاد کند. از همین رو می­گوید:

«بعد از بیست سال و پس از سقوط شهرهای عربی بسیار، با دوستم به زبان عبری سخن می­گفتم، در­حالی­که نظراتم به مذاق مردی که در رستوران نشسته بود، خوش نیامد. با عذرهایی که به گمانش خاموش­کننده بود، شروع به دفاع از ظلم اسرائیل نمود… .» (همان:37)

2-3-2- روزنگاری

روزنگار شرح­حالی است که نویسنده آن را اغلب با درج تاریخ به قلم تحریر می­کشد و در آن از رویدادهایی سخن می­گوید که به سبب کثرت حوادث در معرض فراموشی قرار         می­گیرند. ویژگی اصلی روزنگارها ذکر زمان و مکان رویداد آن­هاست. درویش در شرح رویدادهایی که در سرگذشتش آورده، گاهی با استفاده از فن روزنگاری وقت‌های معین روزی را ذکر کرده و حادثه­ای را بیان می­دارد. چنان‌که دربارۀ ابلاغ تصمیم منع عبور و مرور در 1967 که به کشتار فلسطینیان در کفرقاسم انجامید، می­گوید:

«همان روز، ساعت چهار و نیم، یعنی تنها نیم ساعت قبل از به اجرا درآمدن منع عبور و مرور، نگهبان مرزبانی دستور منع عبور و مرور را از ابتدای ساعت پنج عصر تا شش صبح[فردا]، به کدخدای روستای کفرقاسم ابلاغ کرد … بین ساعت پنج و شش عصر، چهل‌وهفت شهروند عرب از روستای کفرقاسم، به دست مرزبانان کشته شدند. هفت پسر و دختر و نُه زن میان کشته­شدگان بودند.» (درویش:111)

2-3-3- خاطره ­نویسی

خاطره عبارت از کامروایی­ها و یا ناکامی­های فرد در تعامل با افراد و محیط پیرامون است که در حافظۀ میان‌مدت و یا بلندمدت وی جای گرفته و اشخاص به مناسبت­های گوناگون مایل می­گردند که خاطرات خویش را بازگو نمایند و یا به قلم تحریر کشند.(ن.ک: داد، 1385 :272) محمود از فن نگارش خاطره در بیان سرگذشتش بهره­مند شده و در شرح اعمال قوای قهریۀ رژیم صهیونیستی و مجوز تردد فلسطینیان می­گوید:

«داستان پیرمرد و الاغ و مجوّزش را به یاد می­آوری. پیرمرد زمین را شخم می­زد. عبایش را روی درختی آویزان نمود. مجوّزش نیز در جیب عبایش بود. ناگاه متوجه شد که خرش از زمینش دور شده و به زمین دیگری وارد شد، به دنبال خرش شتافت، امّا پلیس مانعش شد و او را بازداشت کرد، چون بدون مجوز، به زمین دولت وارد گردید. به آنان گفت: مجوز همراه دارم … آنجا در جیب آن عبایی است که بر شاخۀ درخت آویزان است؛ … او را بازداشت و محاکمه کردند.» (درویش:93)

او سپس دربارۀ خاطره­اش از سند مرگی یاد می­کند که در برابر تلاش معاش به امضاء فلسطینیان ساکن مناطق اشغالی می­رسید و می­گوید:

«… و به یاد اجازه­نامه­های مرگ می­افتی که کشاورزان بر طبق آن سندی را امضا       می­کردند که مسئولیت مرگشان را درصورتی‌که در منطقۀ مخصوص مانور ارتش مینی منفجر شود، می­پذیرفتند. این سند دولت را از هر مسئولیتی معاف می­داشت. امّا کشاورزان به درآوردن لقمه نانی می­اندیشیدند و به مرگ فکر نمی­کردند. عملاً تعدادی مردند و تعدادی نیز  زنده ماندند. دولت عاقبت از زنده و مرده ناامید شد و زمین‌ها را مصادره کرد.» (همان)

2-3-4- گزارش ­نویسی

گزارش شرح کار یا قضیه­ای است که با تفصیل و بیان جزئیات و ذکر نتیجه همراه باشد و ویژگی اصلی آن توضیح مطلب است.(التونجی،1993 :273) محمود در بیان سرگذشتش از فن نگارش گزارش نیز بهره­ها برده و در اعمال روش گزارش­نویسی از گزارشاتی یاد می­کند که در راستای تحریف واقعیت توسط عمال رژیم صهیونیستی ارائه می­شود. (ن.ک: درویش:11) او در کاربرد این فن گاهی جزئیات حادثۀ موردنظرش را با استفاده از فن مصاحبه (بازجویی) برملا می­کند. چنان‌که می­گوید:

«وکیل مدافع از سرباز اسرائیلی در مورد کسانی که در کشتار شرکت داشتند، در دادگاه نمایشی بازجویی کرد: آیا درست است که تو در این کشور کار می­کنی و این کار در سراسر زندگی­ات به تو این احساس را بخشیده که اعراب دشمنان ما هستند؟سرباز: بله. وکیل مدافع: آیا درست است که تو همین احساس را نسبت به اعراب داخل اسرائیل و اعراب خارج از آن، در دل داری؟ سرباز: بله. نزد من هیچ تفاوتی وجود ندارد… .» (همان:108)

درویش گاهی نیز از روش مصاحبه در گزارش­نویسی بهره­مند شده و در ایفاد منظورش از آن استفاده می­کند. چنان‌که می­گوید:

«… از یک عرب در اسرائیل پرسیدم: شما کیستید؟ یکی پاسخ داد: من فلسطینی­ام، شهروند اسرائیل. دیگری پاسخ داد: من شهروند اسرائیلم و ازنظر نژادی یک عربم. عربی در اسرائیل مانند یک عرب در مصر و سوریه. سومی جواب داد: من یک عرب اسرائیلی هستم و قبل از برپایی این دولت، یک عرب فلسطینی بودم… .» (همان:17)

2-3-5- سفرنامه ­نویسی

سفرنامه نوعی گزارش است که نویسنده در آن، مشاهدات خود را از اوضاع شهرها یا سرزمین­هایی که بدان مسافرت کرده، شرح می­دهد و اطلاعاتی از موقعیت جغرافیایی، جمعیت، آب‌وهوا، بناهای تاریخی، مساجد، کتابخانه­ها، بازارها، آداب‌ورسوم ملّی و مذهبی مردم، بزرگان، زبان اهالی مناطقی که بازدید نموده، در اختیار خواننده می­گذارد. (ن.ک: رزمجو: 199) البته او گاهی از تمام عناصر نگارش سفرنامه استفاده نمی­کند و برخی از عناصر آن را برای ایفاد منظورش به کار می­گیرد. چنان‌که درویش در بیان رویدادهایی که در دهمین جشنوارۀ جوانان دنیا اتفاق افتاد، از شرح جزئیاتِ حضورش و حوادثی پیرامونی که برایش اتفاق افتاده، صرف‌نظر می­کند و مطالبی را اعم از حضور در فرودگاه برلین، گفتگو با افراد گوناگون، مناظر مسیر تا هتل محل اقامتش در پایتخت آلمان و… چنان‌که در هر سفری برای افراد اتفاق می­افتد و به اقتضای سفرنامه­نویسی قابل‌ذکر است، بیان نمی­کند و تنها به بیان احساسات و تحلیلش از استقبال بین­المللی نسبت به حضور جوانان فلسطین در همایش پرداخته و با خطاب به برلین، به حضورش در آن شهر، اشاره کرده و می­گوید:

«… برلین! زمان چه بی‌رحم است و زمانی که دستان قوی و آگاه باشد، فرمانبرداری­اش چه بسیار است. قصائدی که معجزه برخاستن را از میان ویرانه­ها روایت می­کند، خسته­ات کرده است. اما شایسته است ما را درک کنی، زیرا ما نام­مان را از میان این خرابه­ها گرفته‌ایم … در دهمین جشن جوانان جهان … تجاهل اشغالگران اسرائیلی نسبت به این معنا، درحالی‌که با اندوه به گردهمایی برلین می­نگریستند، ما را حیرت‌زده نکرد. وزیر خارجۀ متظاهرشان تفسیر این پدیدۀ جدید را ساده پنداشت و آن را به خصومت جدید با قوم یهود نسبت داد. به نظر نمی­رسد که اسرائیلی‌ها از تعقیب وجدان اروپایی در رابطه با خاطراتی که برای قوم یهود رُخ داد، دست بردارند … این همان معنای دگرگونی تدریجی در نگاه بخش­های بزرگی از جوانان جهان نسبت به مسئله فلسطین است که نخستین موضوع در گردهمایی برلین بود… .» (درویش:201-200)

2-3-6- داستان­پردازی

داستان نقل واقعه­ای است که به نحوی تابع توالی زمان باشد. (میرصادقی، 1376 :212) از همین رو با آنکه نگارش سرگذشت به سبب مشارکت عناصر، در نظر برخی از صاحب‌نظران، مانند داستان­نویسی است، اما خودنگاشت به جهت ذکر نامرتب حوادثی تهی از عنصر خیال، بنا به اهمیتی که نویسنده بدان­ها می­دهد، با داستان­نویسی متفاوت است. افزون بر آن‌که نویسندۀ خودنگاشت می­تواند برای ارائۀ تفسیر مورد­نظرش از حادثه­ای که از سر گذرانده، از روایت داستان بهره‌مند شود. محمود نیز در بیان سرگذشتش، گاهی داستان­هایی را ذکر می‌کند. او به تعامل خود با پدربزرگ در ایام کودکی راه برده و از گوش سپردن به داستان­هایی که او برایش می­خواند، یاد می­کند (درویش: 43)؛ اما گاهی برای ایفاد مقصودش داستانی را به‌طور کامل بیان می­نماید:

«حکایت داستان در یکی از بستان‌های کرن کایمت می­چرخد که گروهی از یهودیان خارج از اسرائیل بر آن سرمایه­گذاری می­کنند. این بستان بر خرابه­های روستایی عربی احداث شده است. قهرمان داستان دانشجویی اسرائیلی است که نامی ندارد. او در جستجوی اقامتگاهی خلوت است تا بتواند پایان­نامه­اش را دربارۀ جنگ­های صلیبی بنویسد… .» (همان:67)

بااین‌حال نویسنده روش کاربرد داستان را در بیان سرگذشتش ارتقاء داده و رویداد کشتار فلسطینیان را در کفرقاسم به روش داستان واقعی که از انواع داستان­نویسی معاصر است، بیان کرده و می­گوید:

«صالح خلیل عیسی یکی از کسانی که از این کشتار، به‌طور معجزه­آسایی نجات یافت، ده سال پس از کشتاری که عطش اسرائیلی­ها را به خون عربی سیراب کرد، گواهی­اش را بر آن کشتارجمعی برای توفیق زیادِ شاعر روایت می­کند: همان روز با دو تن از پسرعموهایم در کشتزار کار می­کردم. کارمان کمی پس از ساعت چهار به پایان رسید. برای بازگشت به روستا، سوار دوچرخه­هایمان شدیم. در راه با کارگران دیگری روبرو شدیم، به ما گفتند که در روستا منع عبور و مرور و تیراندازی است و کسی نمی­داند برای چه. این‌طور شنیده بودند. به‌اجبار، تصمیم گرفتیم به راه ادامه دهیم… .» (همان:115-112)

2-3-7- کاربرد فن گفتگو و تک­گویی

گفتگو عملی دوجانبه است که نویسنده آن را به‌منظور تصویر­گریِ کاملِ حادثه به کار    می­گیرد و دامن سخن را با آن می­گسترد. او با این روش می­تواند دربارۀ سرشت و افکار و خصوصیات اخلاقی و رفتاری و حتی ویژگی­های جسمی افراد سخن گوید و یا محل حادثه را از مکانی به مکان دیگر بکشاند و خواننده را حرکت داده و بر قدرت انتقال او بیفزاید. اما نویسنده گاهی شخصیتی را به روش انتزاعی از راوی بیرون می­کشد تا با      تک­گویی وی، خواننده را نسبت  به موضوعی آگاه کند. (روشنفکر، 1393ش:62)

درویش گفتگویی را با صهیونیستی روایت کرده و آن را با تک­گویی به پایان رسانده و می­گوید:

«- خیال­پردازان .. ای اعراب خیالی.

– برای چه؟

– زیرا شما زمان را به رسمیت نمی­شناسید.

– چه منظوری دارید؟

– 19 سال گذشت و شما خواستار خیال‌های باطل هستید.

– صداقت خیال را از شما آموختیم.

– منظورت چیست؟

– 2000 سال گذشت و شما اوهام را می­طلبید…» (درویش:135-134)

2-3-8- کاربرد فن توصیف

توصیف عبارت از بیان جزئیاتی است که مخاطب را موفق به دریافت تصویری ذهنی می­سازد و او توانایی می­یابد، فردی را از دیگری، چیزی را از چیز دیگر، منظره­ای را از منظرۀ دیگر و… تشخیص دهد. (ن.ک: محفوظ، 2009 :14) درویش در بیان سرگذشت خود بارها از فن توصیف بهره برده و آن را ضمن سایر فنون به کار گرفته تا به کمکش، جزئیات تصویری را که در نظر دارد، به خواننده ارائه نماید. چنان‌که در ترسیم اولین دیدار از روستایش «بروه» پس از سفر به لبنان می‌گوید:

«بروه در مسیرِ دیرالاسد تا عکا بر فراز تپه­ای قرار دارد. تابلویی که نامی دیگر بر آن نوشته باشد، رهنمونم نکرد. تنها درخت خرنوب تنومندی که سال­ها پیش، هنگام جستجوی مادرم، از کنارش عبور کرده بودم، مرا راهنمایی نمود و نیز تپش‌های قلبم که سرشار از اشک و اشتیاق بود.» (درویش:39)

او در بیان مدارای مادر با دشواری­های زندگی روزانه به جزئیاتی در وصفش راه برده و می­گوید:

«آب چشمۀ دهکده کم بود و ما پولی نداشتیم تا چاه اجاره کنیم. پناهندگان در کشور خود و در کشور بیگانه نفرین‌شده­اند. هیچ­کس جز آسمان زمستان به ما آب مجانی نمی­داد. مادرم نیمی از روز در انتظارِ پر شدن کوزه­ای از آب چشمه­ای سپری می­کرد که قطراتی از تنگ‌چشمی می­بخشید. او زیبا ولی سنگدل بود. در خانه هراس می­پراکند. هنگام تنهایی بی‌علت و پیوسته گریه می­کرد و خواهر کوچکم را با لالایی سوزناکی که سرشار از مضامین تیره­بختی و چیزهای ازدست‌رفته بود، تکان می­داد. گویی که نی­لبکی ابتدایی بود. هیچ­گاه به عروسی­های روستا نمی‌رفت، امّا نخستین کسی بود که به تدفین جنازه­ای در روستا و روستاهای نزدیک می‌رفت. توانایی شادمانی نداشت، برعکس در گریستن توانمند و درعین‌حال در مسخره کردن چیره‌دست بود.» (همان:45)

3- نتیجه­ گیری

ازآنجاکه خودنگاشتِ ادیب حائز رویدادی است که نویسنده از سر گذرانده، می­توان شباهتی میان عناصر خودنگاشت و داستان­نویسی مشاهده کرد، ازآنجاکه خودنگاشت­ها نیز، زاویۀ دید، زمان، مکان و شخصیت(هایی) دارند که در شرح رویداد زندگی نویسنده به کار می­آیند. در همین راستا، می­توان در ذکر عناصر روایی خودنگاشت محمود درویش به موارد ذیل اشاره کرد:

نویسنده در روایت سرگذشتش اغلب از ضمیر دوم‌شخص بهره گرفته، اما کاربرد ضمایر اول‌شخص و سوم شخص نیز به‌تناوب در روایتش دیده می­شود. او شرح رویدادها را از درون فلسطین اشغالی شروع کرده و دامن سخن را تا آن‌سوی مرزهای کشور کشانده است. درویش در تعیین زمان رویدادها، دو نوع زمان­بندی به‌کاربرده است. او یک‌بار، تاریخ معین سال و ماه حوادث را ذکر کرده و بار دیگر، نگاهی کلان به حوادث یک دوره می­افکند و حتی در روند ذکر رویدادها، شکستی تاریخی ایجاد می­کند تا از بیان تکراری سرگذشت محنت­بارش اجتناب کند. پس سخنش بیست سال ناگفته را پشت سر می­نهد تا روایت را از سرگیرد. او حادثۀ اصلی خودنگاشتش را در رویکرد به ترسیم قهر و غلبۀ ظالمانه و نامشروع حاکم بیان کرده است. افزون بر آن خودنگاشت درویش در مقام شرح‌حال زندگی وی، حائز فنونی است که نویسنده به شرح ذیل از آن­ها بهره­مند شده است:

نویسنده اغلب رویدادهایی را که از سر گذرانده و یا ذکرش را برای ایفاد مقصود مناسب یافته، با تاریخ معین حادثه روایت کرده است. وی در بیان حادثۀ تلخ کشتار فلسطینیان در کفرقاسم با استفاده از فن روزنگاری، به شرح آن رویداد، در ساعات مختلف روزِ منع عبور و مرور فلسطینیان می­پردازد و از فن خاطره­نویسی بهره­مند شده و فراز و نشیب حوادث را از زیروبم خاطرات بیرون می­­کشد و بدان می­پردازد. البته خاطره در خودنگاشت وی ارزشمندتر از ذکر حوادث دور و نزدیکی است که خاطرش را رنجور ساخته است. خاطره­های فلسطینیان و حفظ و یادآوری آن­ها در طول خودنگاشت محمود بسان رسالتی مردمی ظاهر گشته و باعث حفظ هویت ملی فلسطینیان گردیده و عاملی شده که توانایی تهدید کیان صهیونیستی را دارد. نویسنده از فن گزارش­نویسی در بیان رویدادهای سرگذشتش بهره­مند شده و با روش مصاحبه به گفتگو با سایر افراد راه برده و از تک­گویی استفاده کرده است. وی از گزارش­نویسی و روش مصاحبه در روایت بازجویی­ها استفاده کرده و بدین‌وسیله اطلاعات بیشتری دربارۀ شیوۀ برخورد قوای قهریه و ادبیات کلامی آنان در اختیار خوانندۀ اثرش قرار داده است.    

محمود از فن داستان­پردازی در ایفاد مقصود بهره­مند شده، ولی در داستان­سرایی قلم­فرسایی نکرده؛ بلکه یک‌بار، راوی داستانی است که دیگری آن را نوشته و بار دیگر، حادثه­ای را حکایت می­کند که عناصر داستان واقعی را دارد و در گروه آن داستان­ها قرار می­گیرد. او از فن توصیف در بیان جزئیات موضوعات موردنظرش استفاده کرده تا با ترسیم نسبی فضایی که در آن قرار گرفت، خواننده را برای تحلیلی که ارائه می­دهد، آماده نماید. وی در بیان سرگذشتش از فن سفرنامه بهره­مند شده و از سفرش به برلین برای شرکت در دهمین همایش جوانان دنیا یاد می­کند. ولی در سفرنامه­اش از ذکر مشاهدات و مناظر جالب توجهِ سفر منصرف شده و بدون کاربرد تمام عناصر نگارش سفرنامه، در مقام تحلیل­گری سیاسی موضوعاتی را شرح می­دهد که محل اعتناء آن همایش قرار گرفته و به‌طور مستقیم با قضیۀ اشغال کشورش ارتباط می­یابد. درمجموع این اثر ارزنده نشانگر کاربرد فنونی ازجمله؛ تاریخ‌نگاری، روزنگاری،  خاطره­نویسی، گزارش­نویسی، داستان­پردازی، گفتگو، تک­گویی و توصیف است که نویسنده از آن­ها بهره­مند شده و با توجه به توسعۀ کلام در شرح رویدادهای زندگی­اش خودنگاشتی اجتماعی– سیاسی برجای نهاده است.

فهرست منابع

  • التونجی، محمد. المعجم المفصل فی الادب. بیروت: دارالکتب العلمیه.1993.
  • جرار، حسنی ادهم. نکبه فلسطین. عمان: دارالفرقان. 1995.
  • داد، سیما. فرهنگ اصطلاحات ادبی. چاپ سوم. تهران: مروارید. 1385.
  • درویش، محمود. یومیّات الحزن العادی. چاپ پنجم. بیروت: دارالعوده. 1988.
  • رزمجو، حسین. انواع ادبی و آثار آن در زبان فارسی. چاپ سوم. مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی. 1374.
  • رستگار فسایی، منصور. انواع نثر فارسی. چاپ اول. تهران: سمت. 1380.
  • روشنفکر، اکرم. زن در ادبیات داستانی لبنان. رشت: کتیبه گیل. 1393.
  • شمیسا ، سیروس. انواع ادبی. چاپ چهارم. تهران: فردوسی. 1375.
  • شوفانی، الیاس. الموجز فی تاریخ فلسطین السیاسی. بیروت: مؤسسه الدراسات الفلسطینیه. 1998.
  • عبدالنور، جبور. المعجم الأدبي. چاپ اول. بيروت: دار العلم للملايين. 1979.
  • کناعنه، شریف. القری الفلسطینیه المدمره. مغرب: المنظمه الاسلامیه للتربیه و العلوم و الثقافه. 1988.
  • محفوظ، عبداللطیف. وظیفه الوصف فی الروایه. بیروت: الدار العربیه للعلوم ناشرون. 2009.
  • مصالحه، نورالدین. اسرائیل الکبری و الفلسطینیون. بیروت: مؤسسه الدراسات الفلسطینیه. 2001.
  • میرصادقی، جمال. عناصر داستان. تهران: علمی. 1376.

دیدگاهتان را بنویسید